96/03/04تا96/04/04 دوسال و دوازده ماهگی پسرم.سه سال تمام

خرید بک لینک
مراسم باباحاجی تموم شده بود6خرداد ماه رمضان شروع شد

این ماه تقریبا چیزی برای نوشتن ندارم

یه جمعه بردمت پارک به یاد بچگیهام تورو سوار چرخ و فلک کردم

یه شب هم بابایی از سرکار زود اومد و مارو به همون پارک برد

بازم سوار چرخ و فلک شدی هیجان داشتی

اینروزا زیاد دل و دماغ عکس انداختن ندارم

کم کم تولد 3سالگیت نزدیک میشه اما هنوز عزاداریم پسرم

امشب شب هیجدهم ماه رمضان و 22 خرداده یعنی تقریبا12 روز تا

تولدت مونده هنوز برات برنامه ای ندارم

امامارو تا امام سوم یادگرفتی چندروزی بردمت جلسه های ختم قرآن

خیلی دوست داشتی ولی بخاطر وجود عسل که اذیت میکرد و

نظم جلسه رو بهم میزد دیگه نرفتیم.یه روزشو میکروفون خانم جلسه رو

برات گرفتم گل نرگس خوندی و میخندیدی

مامان جون و خاله رو یه شب اوردیم خونمون فرداش هم رفتیم

ننه رو که دیگه تنها شده بود اوردیمش شب هم بعداز شام رسوندیمشون

خونشون.

دوسه روز بعد هم چندروزی ما رفتیم اونور آخه میخواستیم برای باباحاجی

آش رشته خیرات کنیم .عمه اینا قراربود بیان از خونه ما به سمت مشهد

عازم بشن که کنسل شد و از همون شمال پرواز کردن.

دوروز به عید فطر مونده بود که مراسم چهل باباحاجی برگزارشد

روز تولدت هم رسید و باهم رفتیم آتلیه که ازت عکس بندازن خیلی

عکاس رو اذیت کردی تا تونست یه عکس خوب ازت بگیره.

خاله جون واسه تولدت یه جفت صندل خوشگل خرید مامان جونو

دایی جون و ننه و خاله خدیجه هم پول دادن.

عکسی که روز تولدت انداختی

سه سالگی شاه پسرم با غم عزیزی گذشت

شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 4:25

صفحه بندی