یک روز خوب توی کتابخونه

رفته بودی با بابایی نون بخری ولی چون ظهرنخوابیده بودی اونجا خوابت برد

یه روز رفتیم فردیس که واسه مامان لباس بخریم تو و بابایی هم رفته
بودین اسباب بازی فروشی واین نیسان رو برات خریده بودین

شب اربعین 96 بابایی رفته بود خونه همکارش حلیم پزان
راستی یادم رفت بگم بابایی از 1 آبان روزکارشده

19 آبان 96 تولد36سالگی دایی جون

اینم دوست طاهاجون النا خانم دخمل همسایه بالایی

امشب یعنی23آبان حرف خ رو تونستی برای اولین بار تلفظ کنی
قبلا به خاله میگفتی حاله الان دیگه میگی خاله.
فردا 24آبان بعد از چند ماه میخوایم بریم شمال خونه پدر جونو عمه.
سه چهار روزی شمال بودیم ازشانس ما هوام خوب بود
بهت حسابی خوش گذشت بابچه ها رفتیم پارک


توی حیاط حدیثه جون گربه بازی

بازار فومن

پارک با عمه و زن عمو و شوهرعمه و بچه هاشون

2آذر پنجشنبه میخواستیم بریم خونه باباجون که قبلش چندتا
عکس پاییزی گرفتیم


فردای اون روز بهمراه خاله و مامان جون به یه نمایشگاه گل رفتیم
خاله جون واسه دفترش گل خرید



چهل و یک ماهگی پسرگلم توو بغل مامان جون بود

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ  توسط مامان شاه پسر
|
شاه پسر93...
ما را در سایت شاه پسر93 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27