95/10/04تا95/11/04 دوسال و هفت ماهگی پسرگلم

خرید بک لینک
ازشمال که برگشتیم دوروزم خونه مامان جون موندیم توخونه با باباجون و خاله دنبال بازی

میکردی و بهت خوش میگذشت

این روزا فقط دوست داری بازی کنی حرفای جدید هم یادگرفتی خیلی قشنگ

صحبت میکنی

با کتابا و مداد رنگیات مشغول میشی با ماشینات خیلی بازی میکنی

با مغازه و خوراکی خریدن هم آشنا شدی جدیدا دیگه شیر خوب میخوری

بابا جونو خاله رو خیلی دوست داری هروقت میریم خونشون دوست نداری

برگردی اونام که بیان خونمون موقع رفتنشون گریه میکنی و بهانه میگیری

کارتن ماشا ومیشا رو توی شبکه جم جونیور دوست داری

باپسر همسایه که شش سال ازت بزرگتره دوست شدی اسمش محمده

و تو بهش میگی محبت یعنی نمیتونی بگی محمد

دی ماه امسال ماه خوبی نبود و حادثه های بدی اتفاق افتاد

با عسل دختر همسایه تا حدی کنار اومدی آخه دختر زورگوییه

سوارشدن آسانسور رو دوست داشتی و فقط به عشق آسانسور خونه عسل میرفتی

یه وقتایی که داری با ماشینات بازی میکنی میگی مامان بیا ازم عکس بگیر

اینجا رفته بودی آرایشگاه و موهاتو کوتاه کرده بودی برات بستنی سوتی خریدم

کارتن نگاه میکردی

واسه عروسکت لالایی میخوندی و روی پاهات تابش میدادی البته عروسکت یه گاو بود

دوسال و هفت ماهگی شاه پسرم به خوشی گذشت

شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی