بهمن ماه قشنگی بود یکی از قشنگیاش باریدن چند باره ی برف بود.
تواین ماه بازی قایم باشک رو خیلی دوست داشتی وهمش میرفتی
توی کمدت درم میبستی



8 ام بهمن مهمون سرزده ازشمال داشتیم پدرجون و مادرجون اومده بودن
هوا بارونی بود انقد بازی و شیطونی کرده بودی که رفته بودی اتاقت و روی
قالیچه ت خوابت برده بود البته شبخوابتم روشن کرده بودی

بعداز رفتن مهمونا برف قشنگی بارید همه جا سفید شده بود
مام از فرصت استفاده کردیم و تا برفا آب نشده با عسل و مامانش رفتیم پارک محلمون
برف بازی.


اولین آدم برفی که طاهاجونی و مامانی درست کردن

البته عسل از برف میترسید و دست بهش نمیزد

یه روزم تواین ماه رفتیم خونه دایی جون و تو با رزا جون تا میتونستین بازی کردین
خاله جون براتون نفری دوتا شامپو خریده بود که یکیش شکل خرس بود وشما
خیلی دوسش داشتین.


البته شب قبلش هم ریحانه اینا خونمون بودن و با حسام و ریحانه بازی کردین
بعدش رفتیم خونه مامان جون وتو با کمک خاله جون یه کاردستی خوشگل از
عکسهای داخل کتاب و روی جعبه کشک درست کردین خیلی هم خوشت اومده بود

چند روز بعد یعنی25بهمن ماه یه برف زیبا همه جارو سفیدپوش کرد دوتایی رفتیم
حیاط و با هم یه آدم برفی خوشگل درست کردیم که هم قد خودت بود

خیلی بهت خوش گذشت بعدش بردمت خونه عسل اونجام بازی کردی
برگشتنی توی کوچه دست از بازی برنمی داشتی و خودتو به حالت نشسته
روی برفا مینداختی و غش غش میخندیدی.

وقتی اومدیم خونه از پنجره به آدم برفیت نگاه میکردی و میگفتی مامان برف آدم
تنها مونده بیاریمش هونه(خونه).انقد گفتی و کنارپنجره موندی آخر با یه سینی
بزرگ رفتم و آدم برفیتو بغل کردم و برات آوردمش خونه توام باهاش عکس گرفتی

چندتاعکس




امروز4اسفندماهه و شاه پسرمامان و بابا
سی و دو ماهگیشو با خوشی پشت سر
میذاره

شاه پسر93...
ما را در سایت شاه پسر93 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:25