95/09/04تا95/10/04 دوسال و شش ماهگی پسر عزیزم

خرید بک لینک
امروز 7آذرماهه, هوا دیگه سرد شده بابایی هم شبکاره,و شاه پسرم مرد خونه ست

ولی وقتی بابایی نیست بیشتر اذیتم میکنی دوست داری آرنج یا بازوی دستمو

دندون بگیری واسه همین وقتی لباس آستین بلند میپوشم میگی مامان این لباس

قشنگ نیست لباس خوشگل بپوش,ای شیطون

الان 17 تا دندون داری 8تا بالا 9 تا پایین ولی هنوز حرص دندون گرفتن داری

خیلی قشنگ حرف میزنی فقط کافیه یه بار بهت حرفی بزنم سریع یاد میگیری

و بعدا تکرار میکنی پسر باسلیقه و مرتبی هستی

جدیدا اجازه نمیدی بچه ها به اسباب بازیهات دست بزنن اما زود تسلیم میشی

صبح 12 آذر با تب شدید بیدار شدی گفتی بریم دکتر خوب بشم

بعداز ظهر با بابایی بردیمت دکتر اجازه نمیدادی تن شویه بشی به هر زحمتی بود

تبتو پایین اوردیم خاله جون از دفترش اومد پیشت وشب خونه باباجون موندیم

داروهاتو به سختی میخوردی امروز بهتر بودی

خداروشکر زود خوب شدی

توی این ماه یه کوچولو برف اومد منم بردمت بیرون تا یه کم برف ببینی و بازی کنی

یه روزم باهم رفتیم خونه دوست مامانی اخه تازه ازدواج کرده خیلی بهمون خوش گذشت

این روزا در تدارک شب یلدا هستیم آخه قراره باباجونینا بیان خونه ما

ازطرفی ام فردای یلدا میریم شمال 2 دی عروسی پسرخاله بابایی دعوتیم

دنبال خرید و جمع و جور کردن وسایلمون هستیم

من توی اشپزخونه مشغول بودم وتو اتاقتو به این روز انداختی

چندتا عکس

دفتر و مداد رنگیهاتو دوست داشتی و ساعتها باهاشون مشغول میشدی

ازم میخواستی که برات نقاشی بکشم قبلنا عکس حیوونارو برات میکشیدم

الان اسم چندتا ماشینارو یاد گرفتی و ازم میخوتی که اونارو بکشم

ماشینای نیسان.وانت.کامیون.جرثقیل.اتوبوس رو میشناسی و به مینی بوس هم

میگی نی نی اتوبوس.من نقاشی میکشم و تو مشغول رنگ آمیزی میشی.

.

24آذرماه95 یه روز بارونی بود که ناهار رفتیم بیرون وتو ازم خواستی که چترتو

بهت بدم بعدش رفتیم واسه بابایی یه گوشی جدید خریدیم

امروز 27آذر95جمله ی لعنت بر شیطون رو به کار بردی نمیدونم من کی گفتم توام بخاطر سپردیش

داشتی توی گوشیت کلیپ کودکانه میدیدی از صفحه که خارج میشد گفتی لعنت بر شیطون

منم کلی به حرفت خندیدم رام جالب بود وروجک باهوش

یه خواب ناز بعدازظهری

شعر عموزنجیرباف_چشم چشم دوابرو_اتل متل توتوله_یه روزی آقا خرگوشه رو

تاحدودی یاد گرفتی.چندتا قصه هم بهت گفتم دست و پا شکسته حفظ کردی

قصه شنگول و منگول رو مامان جون برات گفته و خوشت اومده همش میگی

شندولو بگو.

شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:44

صفحه بندی