95/06/04تا95/07/04 دوسال و سه ماهگی پسرگلم

خرید بک لینک
کم کم با قضیه کچل شدنت کناراومدی هرکی بهت میرسید میگفت چه خوشگل شدی

البته با هماهنگی من,توام یه دستی به سرت میکشیدی و میگفتی مامان تتل تعده یعنی مامان

کچل کرده.

حیاط خونه خاله م که تازه جابجا شده بود با ریحانه و حسام بچه های خاله م

اینجا داشتی با ماشینات بازی میکردی که یهو گفتی مامان عس بناز یعنی عکس بنداز

ماشینهارو چیدی جلوت و من عکستونو انداختم

اینم سلفی که خودت گرفتی

اینجا مثلا خودتو ارایش کردی سایه چشم خاله جونو برداشتی و به جای رژلب به لبات مالیدی

ازاونجایی که فکر میکردی باید با چادر نماز بخونی میگفتی مامان تادو بده نناز بعونم یعنی

یعنی مامان چادربده نماز بخونم منم چون چادر اندازه تو نداشم شالمو میذاشتم روسرت

نمازمیخوندی

وسطهای ماه دوباره رفتیم شمال که برنج بخریم دوروز موندیم هوا بارونی بودبا بچه های

عموجون حسابی بازی کردی آخه عمه اینا نبودن رفته بودن تبریز.

زن عمو رو قشنگ بلد بودی صداکنی.موقع برگشت زن عمو جون سه تا گل قشنگ

بهمون داد آخه پرورش گل داره.

عید قربان شد و باباجون گوسفند گرفته بود توام که عشق ببیی سوارش شدی و عکس انداختی

عکس با عسل دختر همسایه

این لباسهارم که پوشیدی خاله جون بدون مناسبت برات خریده

شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:21

صفحه بندی